مثلاً صبح از خواب پا میشی یادت میاد که باید دور یه سری نامردو خط بزنی...
برچسب:
نویسنده: متین زارعی
ما ماهی را دوست داریم
برای همین آنرا میخوریم
در حقیقت خودمان را دوست داریم، نه ماهی را!
و این داستان عشق است و کسی که دوستش داریم
برچسب:
نویسنده: متین زارعی
زندگی خاکستری میشه
این سکوت خیلی خاکستریه
مثل اون سبزی که تو پاییز زرد و از درخت افتاد و قهوه ای شد؛
زمستونم که خشک و خاکستریش کرد...
کاش همیشه سبز بودیم, حتی تو دی ماه؛
حتی شب یلداش...
برچسب:
نویسنده: متین زارعی
دوباره باز غمت بیاد, که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه, بزاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم, که باز برات آواز بخونم...
برچسب:
نویسنده: متین زارعی
برچسب:
نویسنده: متین زارعی
وقتی رویا از اینور و اونور تیپا خورده خب، اختلالش محتمله...
برچسب:
نویسنده: متین زارعی
افسوس که بی فایده فرسوده شدیم وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم؛
دردا و ندامتا که تا چشم زدیم نابوده به کام خویش، نابوده شدیم.
برچسب:
نویسنده: متین زارعی
برچسب:
نویسنده: متین زارعی